ساعت ٢:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/۱  

پرخوری دوره‌ای (binge eating)
 
    ویژگی‌ها
پرخوری دوره‌ای حالتی است از دوره‌های متناوب پرخوری مفرط (مصرف مقدار زیادی غذا در مدت زمانی محدود) و در پی آن تلاش برای تخلیه معده از راه استفراغ یا استفاده از داروهای مسهل. گاهی این پرخوری‌ها به‌دفعات مکرر و به افراط روی می‌دهد. بررسی زنان مبتلا به پرخوری دوره‌ای نشان می‌دهد که بیشتر آنان دست کمک یک‌بار در روز (معمولاً عصرها) پرخوری می‌کنند و غذاهای صرف شده در هر نوبت (که غالباً کربوهیدرات‌های نمک‌دار یا شیرین هستند) به‌طور متوسط حاوی ۴۸۰۰ کالری است. به‌علت تخلیه معده پس از پرخوری، وزن بیمار ممکن است نسبتاً طبیعی باقی بماند و این به‌وی امکان دهد که اختلال خود را پنهان نگه‌دارد. با وجود این، چنین رفتاری می‌تواند از حیث فیزیولوژیائی برای بیمار بسیار گران تمام شود: استفراغ کردن و خوردن مسهل ممکن است تعادل الکترولیت پتاسیم را در بدن مختل کند و منجر به مشکلاتی نظیر از دست رفتن آب بدن، بی‌نظمی ضربان قلب، و عفونت‌های ادراری شود.
 
پرخوری دوره‌ای نیز همانند بی‌اشتهائی روانی، در درجه‌ی نخست زنان را مبتلا می‌سازد، اما شیوع آن بیش از بی‌اشتهائی روانی است و تخمین زده‌اند که ۵ تا ۱۰ درصد زنان آمریکائی به درجات مختلف گرفتار این اختلال هستند. برخلاف بی‌اشتهائی روانی که تنها به خانواده‌هائی با تحرک اجتماعی صعودی محدود می‌گردد، پرخوری دوره‌ای در تمامی گروه‌های نژادی، قومی، اجتماعی ـ اقتصادی جامعه دیده می‌شود.
 
    علل احتمالی
همانند بی‌اشتهائی روانی، در اینجا نیز پژوهشگران برای تبیین پرخوری دوره‌ای به‌عوامل شخصیتی، زیستی، و اجتماعی متوسل شده‌اند.
 
درمانگرانی که با مبتلایان به پرخوری دوره‌ای سر و کار دارند اکثر این افراد را فاقد احساس هویت شخصی و عزت‌نفس می‌دانند. در همین راستا، به‌نظر می‌آید افسردگی در مبتلایان به پرخوری دوره‌ای نسبتاً همه‌گیر است (جانسون، Johnson و لارسون، Larson ،۱۹۸۲). این افراد احتمالاً عمل خوردن را همچون وسیله‌ای برای ارضای آرزوها و پرکردن خلاء درونی خویش به‌کار می‌گیرند. پژوهشگرانی که به عوامل زیستی علاقمند هستند متوجه رابطه‌ٔ پرخوری دوره‌ای با افسردگی شده‌اند و معتقدند که آن‌ دسته از عوامل شیمیائی که علت برخی از افسردگی‌ها هستند احتمالاً در برخی از موارد پرخوری دوره‌ای نیز نقش اساسی دارند.
 
برای نمونه، ممکن است کمبود پیک عصبی سروتونین، هم عامل افسردگی باشد و هم عامل بیماری پرخوری دوره‌ای (براچ، ۱۹۷۳). گاهی نیز پرخوری دوره‌ای با تغییراتی در فرایندهای فیزیولوژیائی گرسنگی همراه است. برای نمونه، گزارش شده که میزان کوله‌سیستوکی‌نین (cholecystokinin ـ CCK)، هورمونی که به ایجاد احساس سیری پس از خوردن غذا کمک می‌کند، در خون افراد مبتلا به پرخوری دوره‌ای کمتر از افراد عادی است (پیرکه، Pirke و همکاران، ۱۹۹۴).
 
در مورد تأثیر عوامل اجتماعی، در اینجا هم مثل بی‌اشتهائی روانی تصور بر این است که این مشکل ناشی از توجه بیش از حد جوامع امروزی به زنان لاغراندام است. در واقع برخی از زنان مبتلا به پرخوری دوره‌ای به ‌صراحت می‌گویند که اختلال آنها راه‌حلی برای این مشکل است که چگونه هرقدر دلشان بخواهد غذای پرکالری بخورند و در عین حال، مطابق هنجارهای فلعی جامعه، لاغراندام بمانند. برای مثال، یکی از زنان مبتلا به پرخوری دوره‌ای می‌گوید: 'فکر کردم متوجه مشکل شده‌ام: نمی‌توانستم بفهمم چرا همه‌ی مردم پس از صرف غذا استفراغ نمی‌کنند' (گارفینکل و گارنر، ۱۹۸۲).
 
شواهد قطعی اندکی در تأیید هر یک از این علل احتمالی در دست است. بخشی عمده‌ی آنچه درباره‌ی بی‌اشتهائی روانی و پرخوری دوره‌ای می‌دانیم متکی بر گزارش‌های بالینی بیماران است، و نه پژوهش‌های کنترل شده‌ای که حاکی از پیوند علٌی بین ‌عاملی خاص و گرسنگی دادن به‌خود باشد. همان‌طور که در مورد چاقی وجود دارد در اینجا نیز علل متعددی می‌تواند زمینه‌ساز بی‌اشتهائی روانی یا پرخوری دوره‌ای باشد. سومین و آخرین نکته اینکه به‌رغم اطلاعات ناچیزی که در مورد منشاء اختلالات مربوط به خورد و خوراک داریم، روش‌هائی برای درمان آنها در دست است: از روش‌های روان‌درمانی سنتی می‌توان برای حل اختلالات شخصیتی استفاده کرد. مبتلایان به بی‌اشتهائی روانی و پرخوری دوره‌ای می‌توانند به کمک برنامه‌های تغییر و اصلاح رفتار، عادت‌های غذائی خود را کنترل کنند.